تبليغاتX
نجوا های کلاغ سیاه
کلاغ سیاه با حیرت به خود می نگرد در دشت پوشیده از برف
 

اقای شماره یک یه مادر پیر داشت از کار افتاده  با یک خواهر معلول که خرجشون رو می داد.

اقای شماره دو یه برادری داشت که توی جنگ رفته بود روی مین

اقای شماره یک تاجر بود خیلی وقت پیش... از همون وقتها که انقلاب شده بود.یادم هست که اولین بار که دیدمش بچه بودم  یه مسواک کوچولو از جنساش بهم داده بود که پایینش طرح یه ماهی داشت نارنجی و زرد نگفتم مرسی... اخه خجالت می کشیدم بگم تا حد مرگ از رنگ زرد متنفرم

اقای شماره دو فقیر زاده بود اما ادعاش کون خر رو پاره می کرد.دانشگاه هم رفته بود اوائل طرفدار مجاهدین بود بعد که دید خیلی سه شده زد زیر همه چیز

اقای شماره یک از همون اولش همش می گفت اقا اینا که موندگار نیستن عیب نداره فعلا یه چند روزی از جیب می خوریم  بعدش جبران می کنیم و یک چیزی حدود سی سال این چند روز طول کشید و هیچ وقت نخواست که واقعیت رو بفهمه

اقای شماره دو  یه چند باری هم میخواست وکیل مجلس بشه روز انتخابات که می شد یه کاپشن می پوشید با کفش کتونی پاره یه پولی هم می داد و وانت اجاره می کرد با راننده میرفت سر حوزه ها... لامسب اخرش هم رای ندادن بهش. خاتمی به بعد کلا بی خیال مجلس شد.

اقای شماره یک یه دوره ای هم صرافی زده بود ... اواخر هاشمی بود به نظرم...همون موقع که شب خوابیدیم صبح دلار شد هفتصد هشتصد تومن... کلی از صرافها سکته کرده بودن اون نه ولی... عجیب بود براش... من هنوز بچه بودم.... کلاس نقاشی میرفتم یادم هست.. از کلاس که بر میگشتم اکثرا پیش پدرم بود به جای سر کارش.... بعد با من دو نفری کباب می خوردیم... بعد کباب سیگار میکشید و من الکی ادای سرفه در می اوردم که خاموشش کنه اونم به رو نمی اومد که فیلم اومدم می خندید و خاموشش می کرد.. چرا با پدرم دوست بود؟ چطور دو تا ادم با این همه تفاوت با هم دوست میشن؟ همیشه اون موقع ها به این فکر می کردم. هنوزم گاهی...

اقای شماره دو هر وقت که کاریش داشتی میگفتن که رفته پیش یکی از رئیس روئسا....ادم بدی نبود به خدا... نه توی کلامش نبود... برای مردم هر کاری میکرد... یه قرون هم نمی خواست...عمرا اگه زنگ میزدی و زنش میگفت گوشی الان صداش می کنم... همیشه می گفت نیست... رفته اونجا... جلسه داره !!

اقای شماره یک خاتمی به بعد کلا صرافی رو هم بیخیال شد... یکی از فامیلاش شده بود سفیر.... ازاین کشورهای درست و حسابی البته... نه از این گدا گاگول هایی که هر چند وقت یه بار میان پول تیغ میزنن بعد به ریش پدر جد تو قبرمون میخندن....فامیلش که شد سفیر این هم شغلش رو باز عوض کرد  زد به تور و مسافرت ازین چیزا... پولاشم دائم داشت می خورد ... خونه رو فروخت مغازه رو هم... یه دفتر کارم اجاره کرد... زیاد مایه نمونده بود فکر کنم...

اقای شماره دو طبق معمول با این و اون تو جلسه بود.... اوضاع مالی اونم به نظرم ریپ میزد... چشمش کور دیگه بس که همش دنبال ادا  اطوار بود.... همه زندگیش شده بود درد  و مرض این و اون...

اقای شماره یک مسافرتاش همه ضرر بود  پول کی داره بابا؟ انتالیا ؟! بی خیال بابا... دوقرون دهشایی رفت که رفت.... زن و بچه و مادر پیر و خواهر معلول و ... همه هم ماشالا خان زاده پر خرج و ادعا.... نپرسیدن از کجا باید بیاد که؟ زرت و زرت قرض و قوله تپه شد رو هم... گفتم که یکی دو سال نیست یه چی تو مایه های سی سال.... تکون خوردی شد چند صد میلیون... چندی پیش سکته کرد اخر.. مغزی ... میترکه دیگه... ادمه خوب...

اقای شماره دو ...هیچی دیگه از بیکاری یه کاغذ برداشت اسم مردم رو مینوشت بریم زیارت... پیاده تا کربلا....

اقای شماره یک پریشب یه طناب انداخت دور گردنش و.... خلاص

اقای شماره دو........؟! زرشک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 16:14  توسط کلاغ غرغرو  | 

سال نو مبارک. سالی سرشار از شادی و سلامتی همراه با دلهایی تهی از کینه برای شما دوستان خوبم ارزو می کنم.

این هم عیدی:(!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 2:44  توسط کلاغ غرغرو  | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ