تبليغاتX
نجوا های کلاغ سیاه
کلاغ سیاه با حیرت به خود می نگرد در دشت پوشیده از برف

راجع به اول مهر نوشتن برای کسی که تمام طول تحصیل جز اشرار مدرسه بوده و از کلاس دوم ابتدایی دچار افت تحصیلی شده , چه نوع پستی به حساب می اد؟!

چند روز پیش بود اشنائی صحبتی دراین مورد با من کرد و جرقه ای شد برای اینکه مرور کنم .. در این چند سال چه چیز هایی رو به عنوان خاطرات از دوران معصومیت کودکی(!!)به یاد دارم و پایه هایی که به عنوان اموزش و پررورش در شخصیت ما بنا شد...

خاطره تلخ مشق نوشتن از روی درس حسنک کجائی که به بلندی کتاب جنگ و صلح بود...

عضویت در گروه های سرود مدرسه که همیشه یا باید محتوای انقلابی می داشت یا مذهبی,و اجراهای به یاد ماندنی که یا دست در دماغی بود یا گردن کج شده ای...

دورانی که می گفتند اگر مداد سیاهت را دو طرفه بتراشی پدر و مادرت می میرند و ما بعد از هر نمره املای زیر ۱۷ که می گرفتیم سریع مداد تراش از کیفمان بیرون می اوردیم بلکه از تنبیه در امان....

کتاب هایی که اول سال تحصیلی مادرانمان جلد می گرفتند و هنوز پایان ماه نرسیده منقوش به انواع لک چای, پرتقال له شده توی کیفمان می شد و حتی دیدن لکه های کپک روی کتاب انقدرها هم به دور از انتظار نبود

استفراغ هایی که بچه های کلاس توی کیف جلو دستی می زدند و ما با هر قهری که پیش می امد این برنامه را برای فرد مورد غضب قرار گرفته پیاده می کردیم

نوشتن انشای همیشگی تابستان خود را چگونه گذرانده اید که سال های دبیرستان از شرش خلاص شدیم

جمله سازی با کلمات.. که همیشه سلامت عقلی من در ساختن جملات زیر سوال می رفت

تف کردن ازپنجره ی کلاس برسر تنها منافی ازادی, ناظم خبیث مدرسه...

یاد کتاب جغرافی که در تمامی نقشه هاش  به دنبال ترکستان گمشده مان می گشتیم

و  تمام بیماری های شناخته شده ی بشر که در طول ۹ماه سال تحصیلی دچارشان می شدیم تا بلکه رها شویم ... و تنفر از دکترهای نویسنده ی گواهی غیبت که هیچ گاه رحمشان به بیشتر از سه روز نمی کشید...

ایا کوکب خانم واقعا زن با سلیقه و مهربانی بود؟

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 14:13  توسط کلاغ غرغرو  | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ