تبليغاتX
نجوا های کلاغ سیاه
کلاغ سیاه با حیرت به خود می نگرد در دشت پوشیده از برف
 

فرض می کنیم شما قرار شده که یک هنرمند و متفکر باشید( جدی نگیرید فقط قرار شد که فرض کنیم) بنویسید طرح بزنید نت بنویسید و یا هر هنر دیگری دارید عرضه کنید مثل زیبایی افرینی و بیان تالمات و تفکرات و خلاصه هر انچه که از یک جامعه ی هنری انتظار می رود.

مرحله ی اول: آفرینش یک اثر هنری

شما در جامعه ای هستید که درک هنری وجود ندارد. نه هنرمند می فهمد و نه هنر بین! اولین قدم شناسایی وزارتخانه ایست که با ان سر و کار دارید. در شناختن ان برای شما همین کافی که بدانید دوره ای فیلمی به نام شوکران در ان ساخته شده و چند ماه بعد اقای وزیر را جهت شکایت همسر دیگرش به دادگاه احضار کرده اند( همین مقدار شناخت کافیست و لزومی برای بیشتر شناختن فرهنگ کشورتان نیست با همین پرچم عثمان شما راه همواری را در پیش رو خواهید داشت.) خیلی خوب این هم اعتماد به نفس...پس هیچ لزومی نیست  بر اینکه اثارتان باید مطابق شیوه ی تفکرات و عقایدتان باشد . شما صرفا اثری را خلق می کنید و بعد از تاییدات مردم لذت می برید.

مرحله دوم: عرضه ی اثار هنری

 اگر اثر جان گداز شما کتاب بود که رسما بی خیال.. یا به گفته ی ناشر این نوع افکار این روزها توی بورس نیست یا مجوز چاپ نخواهید گرفت.

اگر موسیقی بود برای اینکه معدود خریداری برای اثارتان پیدا کنید تشریف می برید اون ور اب.

اگر فیلم بود پس از ساخت سریعا اقدام می کنید بعد از اینکه اخرین کات را به زبان اوردید  فورا در یک جشنواره ی خارجی ثبت نام میکنید ( مثل واگاداکو ی کشور ژینگاژ از کشورهای افریقایی) بلیت هواپیما هم مجانی خواهد بود. پس از تدوین حلقه های فیلم را میزنید زیر بغلتان سوار هواپیما می شوید و...

اگر طراح نقاش یا کاریکاتوریست هستید( تبریک.. بهترین گزینه هستید) چندتایی طرح شبیه هم تهیه می کنید و در خانه تمرین می کنید تا برای هر کدام  توضیحی متفاوت بدهید( اصل بر توضیح متفاوت بر اثار است نه خلق اثار متفاوت) بعد سریعا با یک گالری هماهنگ کنید برای نمایش اثارتان. عده ای را رسما باید دعوت کنید هر چه تعداد دختر های خوشگل مدعو بیشتر باشد میزان اثر گذاری نمایشگاه شما بیشتر خواهد بود( به یاد داشته باشید که از چند شب پیشتر حتما چند باری تمرین امضا کرده باشید)

مرحله ی سوم: برخورد با دیدگاه منتقدین

بینندگان اثار شما صرفا سه دسته هستند.

دسته ی اول کسانی که چند تایی کتاب خوانده اند و کلی کلمات غیر فارسی در صحبت به کار می برند. این دسته در اولین قدم که به نمایشگاه شما میگذارند بدون اینکه حتی نگاهی به اولین اثر شما که نزدیکترین فاصله تا در ورودی دارد بیندازند رو به سوی دوست همراهشان جمله ی زیر را محکم و بلند طوری که همه بشنوند ادا می کنند:

فلانی... فضا رو حال می کنی؟ تو هم مثل من  به خاطر اینستالیشن که از اعماق روح این هنرمند اکسپرسیون شده  مبهوت شدی؟ فقط حیف که اثرش کمپوزیسیون نداره....

دلسرد نشوید این جمله ی کمپوزیسیون نداره جزء انفکاک ناپذیر همه ی نمایشگاه هاست و عدم بیان ان توسط بینندگان فاجعه ایست که نشان گر عدم استقبال عمومی نمایشگاه مربوطه به شمار می رود.

دسته ی دوم  کسانی هستند که عمرا چیزی نمی فهمند به قول بعضی ها فقط برای انکه سری در جهت عمودی (یعنی تایید) تکان داده باشند و از فرصت پیش امده جهت اشنایی با پریان ماه رویی که  جهت دیدن اثار شما امده اند استفاده کنند به نمایشگاه شما امده اند.

دسته ی سوم که عمرا در تمام ایران صد نفر هم نمی شوند عده ی معدودی هستند که واقعا می فهمند(!!!!) و با ورود به گالری مربوطه سر را در جهت افقی تکان می دهند( یعنی تاسف) انها بدون اینکه چیزی بگویند با چهره ای فشرده  نگاهی به اثار موجود می اندازند و از گالری خارج می شوند اما تاثیر شگفتی که اثار شما و جو موجود در گالری بر روی انان گذاشته  باعث میشود تا چند شبی را از غصه ی اینکه جامعه ی هنر به که ها سپرده شده و منتقدینش که اند به بیداری و زجر کشیدن سپری کنند.

به هیچ عنوان نگران نباشید  صد نفر یعنی اقلیت... با شعار اینکه همیشه حق با اکثریت است این دسته را فراموش کنید.به هیچ عنوان هم به این فکر نکنید که در حق فرهنگ و هنر و تاریخ و این مزخرفات(!)  ظلمی مرتکب میشوید..... سکوت انها که می گذارند تا شما به هنر افرینی تان دل مشغول باشید شاهدیست بر اینکه شما استعدادی هستید فرای تصور عوام.

پا نوشت: با ارز پوظش اض دوصط  گرامی بابط قلت عملایی جلصه ی پیش.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 20:6  توسط کلاغ غرغرو  | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ