تبليغاتX
نجوا های کلاغ سیاه
کلاغ سیاه با حیرت به خود می نگرد در دشت پوشیده از برف

بابا ما یه مدتی  نبودیم , چقدر اظهار لطف و مرحمت و اف لاین و ایمیل های فحش و تحدید گذاشتید؟!

دیروز قرار بود جایی برم...که از قضا خیلی مایل نبودم به اسم خودم بشناسنم... عجیب یاد اسم های مستعار اینترنتی افتاده بودم...(چرا؟چرا گاهی این قدر نمی خواهیم خودمانم باشیم؟)

و تصادفا مروری کردم بر همه ی اسمها ی مستعاری که توی وبلاگ ها باهاشون کامنت می گذاشتم! کلاغ غرغرو... چتر سوراخ... بشکه ی با سلیقه...

سال پیش بود... عید... کانال چهار مستندی پخش می کرد(هر چند کمی قدیمی!) در مورد اینترنت و راهی که در اینده خواهد پیمود احتمالا مربوط به ده سال پیش که هنوز چیزی مثل مسنجر های امروزی وجود نداشت و به همین منوال قضیه ی چت و icone  ها و avatar  ها.

بحث عقلا و علمای فرنگ بر این بود که انسان با پیشرفت اینترنت در اینده رو به سوی سکون وحشت انگیزی پا خواهد گذاشت. با پیشرفت کامپیوتر ها انسان ها تنها با به چشم زدن عینک های سه بعدی یا حتی اتصال یک سنسور یا چیزی شبیه به ان با دنیای خارج ارتباط برقرار می کند ودنیایی مجازی تمامی زندگیش را در بر خواهد گرفت. انسان ها به صورت انفرادی نشسته در حجره های تک نفره ( چیزی شبیه به خانه های یک کندو , البته نه الزاما شش ضلعی!) نشسته.. یا حتی دراز کشیده برای مصرف انرژی کمتر, همراه با دنیای مجازی خود ساخته شان مشغول ارتباط   ,اکتشاف , تحصیل و... خواهند شد و تمامی اعمال فیزیکی و حرکات به صورت ربوتیک توسط انچه که انسان ساخته انجام خواهد شد( تذکر: این یک فیلم تخیلی نیست اینده ایست که برای خود تدارک می بینیم) وجود انسان تنها محدود به icon  ها شکلک ها اسم ها و شخصیت ها ی مجازی خواهد بود که خودش پسندیده و ساخته چیزی فراتر از ID ها و avatar  های امروزی.

سوال: این همه مجازی شدن برای رسیدن به چی؟ اخرش که چی؟!

مگر در دنیای حقیقی به چه می خواستیم برسیم و نتوانستیم؟... که حالا در دنیای مجازی می جوییمش؟! منظورم به هیچ عنوان نادیده گرفتن این دنیای عظیم ارتباطی و فناوری اطلاعات  و فوایدش نیست ( فحش و فلاکت بابت این موضوع  نگذارید!) بلکه منظورم فراریست که مصریم هر چه بیشتر از من واقعی مان داشته باشیم و پناهی که به شخصیت های نیمه توهمی مان می بریم... شما چه فکر می کنید؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 11:16  توسط کلاغ غرغرو  | 

 

۱ـ ناصر خسرو در یک حمله ی  مثلا متفکرانه تخریب شد( اینجا تخریب یعنی پاکسازی) درست مثل خاک سفید... سال پیش بود یا سال قبل تر؟ در یک حمله ی غیر منتظره خاک سفید مثلا پاکسازی شد.

انگار این حمله های دن کیشوتی می خواهند توی این سرای مقدس, همراه با تاریخمان تکرار پذیر و جاودانه شوند.پاک کردن یک مافیای متجمع در یک گوشه ی شهر از یک نقطه نقشه که تبعاتش پراکنده شدن انها در تمامی نقاط به صورت پراکنده خواهد بود.( اصولا یک مشت ادم قالتاق از همه جای کشور جمع شده بودند توی یک خیابونی و کارشون که چاپیدن مردم بود می کردند,حالا پخش میشن همه جا و هر کدوم یک مافیای کوچک منطقه ای می سازن)

۲ـ خانه ی عارف قزوینی تخریب شدانچه  امروز خراب شده خانه ی عارف نیست بلکه میل به جاودانگی ماست.

۳ـ از اونجایی که۱ و ۲ تخریب شد,تخریب شد بودند گفتیم یک خبر خوشی هم بدهیم!... و اما... ما عمه شدیم!!

۴ـ یک مسابقه ی جالبی دیدم توی وبلاگ وبگشت  در مورد اینکه:"تعریف دموکراسی چیست؟ " از قضا جایزه خوبی هم گذاشته بود. اگر حوصله کردید اینجا برای من هم تعریف کنید.( البته اینجا بدون جایزه)

ستارخان بود, یا باقرخان که هنگام مشروطه میگفت : "ای بابا این مشروطه,مشروطه که میگن یعنی چه؟! "

واقعا برای ایجاد هر تحولی بهتر نیست قبل از هر اقدامی ابتدا اکثریت معنای انچه که قرار است داشته باشیم را بدانیم؟ تا نتیجه تکرار ۱۵۰ سال تاریخ دایره وار کنونی مان نباشد؟ ( این بدانیم یعنی اکثریت جامعه ,هم خواص هم طبقه متوسط هم  محرومان)

۵ـ با عرض پوزش جنگل های لویزان هم تخریب شد!

۶ـ و همین طور که در جریان هستید در شب عاشورا محل برگزاری مراسم عزادارای دراویش تخریب شد !

۷ـ (البته اینو دارم برای ایجاد تعادل و خلاصی از تکرار فعل تخریب شد می گم!) یکی از دوستان عزیز و متفکر ما که دستی هم در نگارش دارند بالاخره رضایت دادند که رو به سوی وبلاگ نویسی  بیاورند(البته به صورت ازمایشی و فعلا فقط در yahoo 360 ) و احتمالا  تحت پا فشاری های شخص خودم! که وبلاگ نویسی یعنی قرار گرفتن در یک جریان بیان ازاد اندیشه ها , بدون اینگیزاسیون افکار توسط شخص سردبیر (تصور کنید که ایشان خود سردبیر می باشند!) و به نظرم این جمله ضربه ی اخر بود که: کسی که وبلاگ می نویسه در یک انتی سانترالیسم بیان اندیشه ها قرار میگیره! دیگه اینجا فقط یک جمع خاص نویسنده های نشریاتی نیستند که با هم بر روی یک فکر بیانی مشترک دارند بلکه هر که در هر کجای جغرافیایی که باشه می تونه افکار رو بیان کنه چه نویسنده ,چه منتقد ,چه یک ادم معمولی و انچه برگ برنده رو تعیین میکنه تنها دو چیز خواهد بود:

اول:افکاری که بیان خواهد کرد(فارق از تخصص های نویسندگی)

دوم: استقبال یا برخوردهایی که بر روی افکارش خواهد بود( مگر نه اینکه پر اوازه ترین نظریه پردازان و نویسندگان سده ی پیشین سارتر و کامو بودند که پس از جنگ جهانی همان بیاناتی را کردند که مردم می خواستند بشنوند؟)

پس مسخره شمردن و گفتن اینکه وبلاگ تنها یک مکان برای نوشتن خاطرات فرد و تاییدات مردم صرفا جهت ابراز اینکه اهای نوشته ات را خواندم ,مشت هایی دن کیشوتیست که به هوا می اندازیم.(حالا فرضا به قول دوست عزیز پالپ فیکشن  با جملاتی مثل:" سلام وبلاگ جالبی دارید با من ازدواج می کنین؟!" یا مثل پست  قره قوروت  که برای امروز حوصله ی هیچکس رو ندارم حتی دوست پسرم. با کامنت :"خیلی پر بار بود به من هم سر بزن." مواجه شویم! )

۸ـ دیدید؟ ننوشتم..ننوشتم... این همه نوشتم!!

پانوشت:از اونجا که همیشه عادت دارم اول روی کاغذ مینویسم بعدا تایپ کنم, تمام مدتی که روی کاغذ داشتم تند وتند با خودکار راه می رفتم یک سری خطوط مدادی بد جوری توی چشم می زد.بعد از نوشتن قسمت ۸ ,کاغذ رو که بالا گرفتم بالا دیدم کاغذی که روش نوشتم طرح مدادی الگوی کامپیوتر پایه بود که قبل از امتحان معماری کامپیوتر گم کرده بودم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 14:24  توسط کلاغ غرغرو  | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ