تبليغاتX
نجوا های کلاغ سیاه
کلاغ سیاه با حیرت به خود می نگرد در دشت پوشیده از برف
 

حالا دیگه واقعا شک دارم... که به چه چیز هایی اعتقاد دارم و به چه چیزهایی نه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 15:48  توسط کلاغ غرغرو  | 

راه من به سوی فردا کجاست؟

کیست انکه مرا اگاه کند؟

شاید ارامش خود را در میان ستارگان یابم

زیرا گذشته ام گرفتار ظلمت بود

و گویا بار سنگینی بودم بر دوش زندگانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 23:24  توسط کلاغ غرغرو  | 

اصولا من همیشه با هر نوع از تند روی مخالفم و معمولا جز کسانی هستم که مثل حلزون ها در مواقع حساس عمل می کنند!

اما... وقتی چیزی مثل گروگان گیری می بینم سکوت دیگر حلزون وار حرکت کردن نیست بلکه...

به نظر شما گروگان گرفتن اعضای خانواده معترض یک صنف برای یک اعتصاب قانونی چه پیامد هایی رو برای ازادی بیان در اینده نزدیک در پی خواهد داشت؟

                                                                  

پا نوشت: الان چون قالبم به هم ریخته بود لوگو رو ورداشتم و یه کپی از عکسش گذاشتم اگه مایل به دیدنش هستید به این ادرس برید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 12:56  توسط کلاغ غرغرو  | 

 

 

هیچی...

پام هم به جشنواره نمی رسه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 23:4  توسط کلاغ غرغرو  | 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ